
مکه شهری در گودال است.در دره…و کعبه در قلب این گودال قرار دارد.دورتادور شهر مکه را کوه هایی فراخ فرا گرفته اند و کعبه در میان دره ای واقع شده است.درست در قلب و مرکز این دایره.یاد گرفته ایم که همیشه برای صعود باید بالا برویم.اما این بار خدا تمام باورهایمان را میشکند در حرکتی به سمت پایین به بالا صعود خواهیم کرد.به قول دکتر شریعتی داریم از بندگی به بلندی میرسیم.فرورفتن در خاک و سربرآوردن در برابر خدا…
در قلب این میدان مکعبی ساده و سیاه قرار دارد.در ابتدا باورت نمیشود عظمتی که اینهمه از آن سخن گفته شده همین اطاق خالی است.همین هم دارد به تو چیزی میگوید.کعبه تنها یک علامت است یک رمز که بفهمی به خدا رسیده ای.چرا ؟؟؟ چون خدا بی شکل است و همه جاست و مکعب تنها شکلی است که رو به هیچ سویی ندارد و تمام جهات جهان را شامل میشود(شمال-جنوب-شرق-غرب-بالا و پایین) و این یعنی خود ذات لامتناهیش.داخل این مکعب هیچ نیست و همه چیز هست…فقط خداست که در آن جاری است.داخل آن که بایستی رو به هر سمت که نماز گذاری همانجا خداست.بیرون از آن روبه هر سمت بایستی خدا مقابل توست.زیباست نه؟
میگویند عین این خانه در بالای آن جایی در عرش کبریایی قرار دارد که فرشتگان دورش میچرخند.وقتی آدم به زمین رانده شد در اینجا آمد و استقاثه کرد که دیگر جایی ندارد تا بدور پروردگارش طواف کند و خدا این بنا را برای دل آدم ساخت.تا بگردد بگرید و آرام گیرد.
و چرا 4 ضلعی است به نیت مجموعه حیات که در 4 جمله خلاصه میشود:
1-خدا بزرگتر است.2-نیست خدایی جز خدای یگانه.3-ستایش مخصوص خداست.4-پاک و منزه است خدا.
در قسمت غرب کعبه قسمتی وجود دارد که به حجر اسماعیل معروف است.حجر در معنی یعنی دامن و این بخش شکلی چون دامن یک زن دارد که در آنجا هاجر سالهاست به زیر خاکش خفته است.جایی که خانه آن زن بوده.خانه یک کنیز سیاه.یک برده که مقامی داشت بالا تا خدا او را همجوار خودش قرار داد.اینجا اسماعیل بزرگ شده است.اینجا بسیار مقدس است .نماز که میخوانی در خانه یک زن سجده میکنی.ببین خدا مقام زن را چقدر بالا قرار داده که تنها او را همجوار خانه اش قرار دارد.کعبه با همه بیجهتیش در دامان یک مادر جهت یافته است.مبارک باد مقام مادر!
اگر میخواهی طواف را آغاز کنی باید از کنار ضلع حجرالاسود باشد.دست راستت را به نشانه پیمان به سوی این سنگ بهشتی دراز میکنی و بیعت میبندی که داری در راه خدا گام برمیداری.که به صفوف به هم پیوسته طواف پیوسته ای و جزیی از کل شده ای.اینجا حجرالاسود را گواه میگیری و دستت را در دست خدا میگذاری و گام اول طواف را برمیداری.چرا دست خدا؟؟؟گفته اند حجرالاسود سنگی بهشتی بود که بر زمین فرود آمد و در اینجا ساکن شد به نشانه دست راست خدا که یک استعاره است برای قدرت لایزالش.دست در دست خدا بیعت میکنی که تا جان داری در راهش گام برداری.به همین سادگی و به همین زیبایی.
زمانی که خدا فرمان داد تا ابراهیم کعبه را بنا نهد اینجا بیابانی بیش نبود.و این خانه ویرانه ای از هزاران سال قبل از دوره آدم تا آن زمان…باقی بود اما ویرانه ای بود.ابراهیم به نشانه توحید آن را از سر نو بنا نهاد.دست در دست اسماعیل سنگ به سنگ این بنا را روی هم گذاشت.تا با هرچه فردیت-شرک و بت پرستی و جهالت به جنگ برخیزد.وقتی نوبت به آخرین سنگ رسید.ابراهیم روی تخته سنگی ایستاد.اسماعیل آخرین قطعه را به او داد و ابراهیم کعبه را کامل کرد و فریاد توحیدی سرداد.جای پای او روی سنگها باقی ماند تا ابد…اینجا مقام ابراهیم است.
ناودان طلا درست بالای حجر اسماعیل قرار دارد.جایی که از سالها قبل آب باران را در خود جمع میکرد و پایین میریخت.پارچه ای که روی کعبه کشیده میشود تماما از جنس ابریشم خالص است که با نخهای طلا و نقره بر روی آن آیات قرآن بافته شده اند و وزنی حدود 2 تن دارد.سالی یک بار پارچه را عوض میکنند و آن را قسمت کرده و به افراد سرشناس جهان تقدیم میکنند.در زمان قدیم نیز یک بار آل سعود تکه بزرگی از پارچه را به شاه سابق ایران هدیه کرد.تمام سطح پرده با گلاب قمصر کاشان شستشو داده میشود و این نکته باعث سرافرازی ما ایرانیهاست.هرزمان که به پرده دست بکشید تمام پوستتان بوی لطیف گلاب کشور عزیزمان را خواهد گرفت.
اینجا کوه صفاست که در فاصله سیصد متری آن کوه مروه قرار دارد.فاصله ای که هاجر کودک شیرخواره اش را روی زمین تفته در این بیابان لم یزرع رها کرد و به دنبال آب دوید و دوید.تا سرانجام از زیر پای کودک چشمه زمزم بیرون زد.هفت بار این مسیر را میروی. میدوی.نفس میزنی.تشنگی میکشی به یاد آن مادر.آن زن…به یاد هدف و رسیدن به آن.سعی صفا تا مروه عین عقلانیت است برخلاف طواف که عین معنویت است.و حج یعنی جمع اضداد.یعنی دنیا و آخرت با هم.یعنی ماتریالیسم و ایده آلیسم با هم.و این یعنی عین حقیقت زندگی.زندگی تنها معنویت و تنها مادیت نیست.زندگی تنها عقل و یا تنها احساس نیست زندگی جمع هردوست.زندگی طواف است + سعی!
اما چرا هفت بار.؟خدا جهان را در 7 روز آفرید.کلید خلقت در این عدد است و این عدد نشانه کثرت است.دقت کرده اید که در تمام ادیان هفت عددی مقدس محسوب میشود که بیشتر آداب دینی بر پایه این عدد استوار گشته است.از جمله مواردى که عدد هفت در آن ها به کار رفته عبارتند از : 1 . ایام هفته 2 . تقسیم جهان به هفت اقلیم 3 . هفت طبقه زمین 4 . هفت طبقه آسمان 5 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائیل .
عددى که نماد کثرت است عددى کامل و زنده است ; بر خلاف اعداد معمولى ریاضى «عدد زنده » آن است که فکرراتا بى نهایت پیش برد و واقعیت را آن چنان که هست در نظرها تجسم بخشد ; چنین عددى روح دارد و ریاضى دان و بى سواد هر دو عظمت آن را درک مى کنند.شاید انتخاب عدد هفت براى کثرت به خاطر بسیارى از امور هفتگانه ثابت در جهان هستى باشد ، همچون یک دوره کامل هفت روزه زمان (یک هفته ) از این رو ، این شماره صرفاً یک عدد ریاضى محسوب نمى شود ; بلکه عددى براى نشان دادن کمال یک چیز است.